خرید بک لینک

بهترین چت نینا چت-بهترین چت آوین چت-بهترین چت ناز چت-بهترین چت نایس چت-بهترین چت تک چت-بهترین چت اسپرت چت-بهترین چت چتروم دنیا-بهترین چت سونیا چت-بهترین چت رویال چت-بهترین چت برموردا چت-بهترین چت کی30 چتروم-بهترین چت بیگ چت-بهترین چت زیبا چت-بهترین چت فان پاتوق سرا-بهترین چتروم نینا چت-بهترین چتروم آوین چت-بهترین چتروم چت نایس-بهترین چتروم سونیا چت-بهترین چتروم آریا چت-بهترین چتروم دنیا چت-بهترین چتروم تک چت-بهترین چتروم هلو چت-بهترین چتروم ایران نینا چت-بهترین چتروم ایران هلو چت-بهترین چتروم ایران چت و مسنجر ایرانی-بهترین چتروم ایران رویال چت-بهترین چتروم ایران آوین چت-بهترین چتروم ایران  بدو چت-بهترین چتروم ایران سونیا چت-بهترین چتروم ایران آواز چت-بهترین چتروم ایران ارم چت-برترین چتروم ایران-برترین چتروم فارسی-برترین چتروم دنیا

برچسب: بهترین چت نینا چت,بهترین چت آوین چت,بهترین چت ناز چت,بهترین چت نایس چت,بهترین چت تک چت,بهترین چت اسپرت چت,بهترین چت چتروم دنیا,بهترین چت سونیا چت,بهترین چت رویال چت,بهترین چت برموردا چت,بهترین چت کی30 چتروم,بهترین چت بیگ چت,بهترین چت زیبا چت,بهترین چت فان پاتوق سرا,بهترین چتروم نینا چت,بهترین چتروم آوین چت,بهترین چتروم چت نایس,بهترین چتروم سونیا چت,بهترین چتروم آریا چت,بهترین چتروم دنیا چت,بهترین چتروم تک چت,بهترین چتروم هلو چت,بهترین چتروم ایران نینا چت,بهترین چتروم ایران هلو چت,بهترین چتروم ایران چت و مسنجر ایرانی,بهترین چتروم ایران رویال چت,بهترین چتروم ایران آوین چت,بهترین چتروم ایران,بدو چت,بهترین چتروم ایران سونیا چت,بهترین چتروم ایران آواز چت,بهترین چتروم ایران ارم چت,برترین چتروم ایران,برترین چتروم فارسی,برترین چتروم دنیا, نویسنده: مدیریت تاريخ: سه شنبه 19 دی 1391 ساعت: 3:40

امــان

از روزهایی که

دلـم از خدا هم پُــره!...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

لعنت به بعضی خاطرات که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شدن و با یه حرف...

میترکوننت...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

با " یکی بود یکی نبود "

شُروع می شود ایـن قصه

با " یکی ماند ، یکی نماند "

تمام !!

یکی مـن بودم یا تو ، مهم نیست . . !

مهم
قصه ایست
که تمام می شود...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

چه خوب! که زمین گرد است


می روی، آنقدر می روی که باز


آنسوی زمین


می رسی به من...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

گاهی باختن در بازی ؛
نشانه ی قدرت طرف مقابل نیست !
ما احمقانه بازی کرده ایم ...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

مرد می خواهد خاطره ها را بدون اشک مرور کردن...!

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

یه وقتایی یه کسایی رو تو زندگیمون راه میدیم که مامان باباهاشون تو خونه به زور راشون میدادن !

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

پشت تنهایی من که رسیدی
گوشهایت را بگیر...
اینجا سکوت تـو را کر می کند

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

می نویسم..

باز مینویسم..

نخـوان! حرف هایم تکراریست ..

نشنووو!! حرف هایم ارزش شنیدن ندارد ..

نبیـن !!! همـان پسر دیروز هستـم ..

فقــط بـرو..

بـرو ولـی حس کـن..

لمــس کـن ..

عشق پاکی را که به آتش کشیدی!

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

سكوت میكنم...

نه اینكه دردی نیست

گلویی نمانده برای فریاد......

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

گاهی حال خوب و بدت باهم مخلوط می شود...
نمی دانی خوبی یـآ بد ... اصلـآ گـآهی بود و نبودت باهم قاطی میشود ... و فـآجعه همیـــن جـاست !!

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48


این روزها
بقدری زود شب میشوند
که سوالی سخت ،
مدام مرا آزار میدهد
امروز بقدر کافی دوستش داشتم ؟!

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48


آنقدر ها هم که میگویند
جهنم
دردناک "ترین" نیست
وقتی به نداشتنت می اندیشم !

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48


مینشینم پشت پیانو
اما نمیدانم
با این حال ناکوک من ، کوک خواهد شد یا نه ؟
با روزگار ناسازگار من ، خواهد ســـاخت یا نه ؟
.....
با این حال ، چاره ای ندارم
آستین بالا می زنم
و انگشتانم را ،
آغشته به عسل میکنم
....
آخ راستی ، نت ها را مرور نکردم !
دو ، ر ، می
دو ، ر ، می ، فا
دو ، ر ، می ، فا ، سل ، لا
دو ، ر ، می ، فا ، سل ، لا ، به ، لای ، گیسوانت ، می ، می ، رم
....
اینبار نیز پیانو را رها میکنم
می دانم ،
تا
تار به تار گیسوان تو
نت های من هستند
من هیچوقت پیانیست بزرگی نخواهم شد

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

دوست من !
خواهر من ، برادر من ، هر کی هستی گوش کن ...
میخواهی قضاوتم کنی ؟!
کفش هایم را بپوش ، راهم را قدم بزن ، دردهایم را بکش ، سال هایم را بگذران ...
بعد قضاوت کن !

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:48

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ،

نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ...

صدایت را می شنوم ...

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم،

هر جا که باشی...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

"دوستت دارم" را
در دستانم میچرخانم
از این دست به آن دست.
پس چرا
هر وقت میخواهم
به دستت بدهم نیستی؟

چرا اینجا نیستی
تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم،
از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟
بگذار "دوستت دارم" را
از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم

و تا صبح به نفسهای تو بدوزم.

عباس معروفی

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

دلم دریای آتیشه ، دارم می سوزم از این تب

تو آغوش یكی دیگه ، چرا تو فكرتم هر شب

تو هم شاید شبیه من ، گرفتاری و بی تابی

تو آغوش یكی دیگه ، به یاد من نمی خوابی

نگاهش می كنم انگار ، همه دنیامو گم كردم

نمی دونه كه تو چشماش ، به دنبال تو می گردم

میاد دستامو می گیره ، بهم میگه چقدر سردی

منم می خندمو میگم ، عزیزم اشتباه كردی

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

بگذار عالم بداند


من ذره ذره ذرات جهان را


جایگزین کسی کرده ام


که هیچ چیز جایش را نمیگیرد!


آخر او ...!


خدای عاشقی های من است!


مگر کسی می تواند جای خدا را بگیرد.........؟


هرگز!

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

تو که نیستی ،

“یلدا” بلندترین شب سال نیست ؛

اوج دلتنگیست …

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

بعضی ها را هر چقدر هم که بخواهی،

"تمام" نمی شوند ...

همش به آغوششان بدهکار می مانی!

حضورشان "گرم" است،سکوتشان خالی می کند دل آدم را

آرامشِ صدایشان را کم می آوری !

هر دم،هر لحظه "کم" می آوریشان

آخ که چقـــــــدر کم دارمت ......

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

این همه حسود بودم و نمیدانستم؟!؟

به نسیمی که از کنارت موذیانه میگذرد

به چشم های آشنا و پر آزار که بیحیا نگاهت میکنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردنتو را دارد

به همه شان حسادت میکنم

من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم

طبیعت پر از نفس های آدمهاست

که مرا وادار میکند حسادت کنم

به تو و رویای نداشته ام.......

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46

ای تمام آسمان،سقف دلت ...

بهشت تمام چشم اندازیست از پنجره نگاه آسمانی ات

برایم بمان که ماندنی ترینی در قلب من

بر تمام برگهای کتاب زندگیم باش،که تو خواندنی ترین آواز این کتابی...

ای تمام من

می خواهمت ،می خوانمت

می خواهم که بمانی

می خواهم که بمانی

می دانم که می مانی


برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:46


از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا

دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:45

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:45

در ذهن آشفته ام مست٬

به دنبال خاطرات تو می گردم تا با آنها کمی آرام بگیرم
راستی برایت بگویم
از وقتی که رفتی چشمهایم
همانند یک کودک بچه خودشان را خیس می کنند
یادت هست وقتی که خیس می شدند...
با دستهای کوچکت روی چشمهایم می گذاشتی تا آرام بگیرند٬ من که خوب یادم هست
دیشب با همان چشمهای خیس پشت پنجره رفتم
گفتم شاید تو٬ نمی دانم کجا٬ پشت پنجره باشی
تا انعکاس صورت ماهت را در ماه ببینم
مثل همیشه که دلتنگت می شدم
تا صبح نشستم
اما نیامدی....

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:45



صندوقچه خاك خورده زندگيم را گشودم
تا مفهوم عشق و زندگي كردن را دريابم
اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم
آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟
اميد داشتم هنوز باشد
اما وقتي ان را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم
يك مشت خاطره بود
يك مشت دفتر خاطرات
يك مشت خاك...!
و آن چيزي كه از من مانده بود
حسرت بود
آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت
به طوري كه حتي حس ميكردم مرا در قفس گذاشته اند
و از اين خاك و از اين زندگي دور مي کنند... !
آيا چنين بود ... ؟ ... !
دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق
اما چيزي در آن نديدم جز نوشته هايي بر روي كاغذ
انگاربه من لبخند ميزند و به من مي گفتند : ما را بخوان
آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم
باز شروع به گشتن كردم
شايد چيزي بيابم ورقها را زير رو كردم چيزي نبود
هيچ نشاني از عشق نديدم
ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود
آن گل سرخ خشكيده نشده بود
و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرد
و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم
تا آن را بيابم و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم
بي انكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر
و من چشم انتظار ، در حسرت يک نگاه تو
به انتظارت نشسته ام ...

برچسب: نویسنده: مدیریت تاريخ: دوشنبه 18 دی 1391 ساعت: 3:45

صفحه بندی